برهمزن

لغت نامه دهخدا

برهمزن. [ ب َ هََ زَ ] ( نف مرکب ) برهم زن. برهم زننده. متفرق کننده. پریشان کننده:
با لشکرت چه حاجت رفتن به جنگ دشمن
تو خود بچشم و ابرو برهمزن سپاهی.سعدی.آن که برهمزن جمعیت ما شد یارب
تو پریشانتر از آن زلف پریشانش کن.؟

جمله سازی با برهمزن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برهمزن لشکری است تیغ ابروت صید افکن عالمی است تیر نگهت

💡 گفتگو هنگامهٔ برهمزن روشن دلی است این بساط آیینه‌ها دارد نفس اینجا مکش

💡 فرمانده دنیایی و فرمانبر خسرو ویران‌ کن دریایی و برهمزن‌ کانی

کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
فرایند یعنی چه؟
فرایند یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز