لغت نامه دهخدا
برنجه. [ ب ِ رِ ج َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان احمدآباد بخش تکاب شهرستان مراغه. سکنه آن 747 تن است. آب آن از رودخانه ساروق و محصول آن غلات، بادام، حبوب و کرچک است. ( از فرهنگجغرافیایی ایران ج 4 ).
برنجه. [ ب ِ رِ ج َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان احمدآباد بخش تکاب شهرستان مراغه. سکنه آن 747 تن است. آب آن از رودخانه ساروق و محصول آن غلات، بادام، حبوب و کرچک است. ( از فرهنگجغرافیایی ایران ج 4 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هی فلک تا کی کلک سی همه برنجه سی ما للک
💡 برنجه یک روستا در ایران است که در دهستان چمن شهرستان تکاب استان آذربایجان غربی واقع شدهاست. برنجه ۷۷ نفر جمعیت دارد.
💡 مویه کنان، ویهک زنان، رخ برنجه کرد از ناخنان گفتا چه افتادت که هان، با رنج و محنت یارکی