لغت نامه دهخدا
بدررفته. [ ] ( اِخ ) تیره ای از ایل ممزایی ایل چهارلنگ بختیاری. ( از جغرافیای سیاسی کیهان ص 75 ).
بدررفته. [ ] ( اِخ ) تیره ای از ایل ممزایی ایل چهارلنگ بختیاری. ( از جغرافیای سیاسی کیهان ص 75 ).
تیره ازایل ممزایی ایل چهار لنگ بختیاری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کشیده شد میان مملکت جار که از میدان بدر رفته است سردار
💡 میان خاکساران لاف پستی می توانم زد هوای کرسی زانو مرا از سر بدر رفته
💡 کارش از دست خود بدر رفته یارش از کوی خود بدر کرده
💡 مشو مغرور عشق بوالهوس کش زود می بینی هوس از دل جدا گشته هوا از سر بدر رفته
💡 شکیب بیقراران هم بجای خود نمی آیند نیابی از سفر تا باز چون عضو بدر رفته