بخیه کردن

لغت نامه دهخدا

بخیه کردن. [ ب َخ ْ ی َ / ی ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بخیه زدن. ( یادداشت مؤلف ) ( فرهنگ فارسی معین ). || کنایه از فاش کردن راز. ( آنندراج ):
دمی که بخیه کند راز من بلند شود
صدای خنده چاک از لب گریبانها.سالک یزدی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) بخیه زدن
بخیه زدن با کنایه از فاش کردن راز.

جمله سازی با بخیه کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گرافت همانند فیستول و با همان اصول اجرایی تعریف می‌شود اما به جای آناستوموزی و بخیه کردن دو دیواره سرخ‌رگ و سیاهرگ به هم، از یک گرافت سینتتیک استفاده می‌شود. جنس غالب گرافت‌ها از پلیتترافلورواتیلن می‌باشد و برخلاف فیستول می‌تواند با درازای مختلف و مورد نیاز پزشک استفاده شود اما به دلیل وجود یک جسم خارجی درون بافت بدن، خطر بیشتری از نظر ایجاد عفونت به‌همراه دارد.

کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز