بتقریب

لغت نامه دهخدا

بتقریب. [ ب ِ ت َ ] ( ق مرکب ) تقریباً. ( ناظم الاطباء ). || با حرکت تقریب که نوعی است از حرکات اسب. رجوع به تقریب شود:
همی راندم فرس را من بتقریب
چو انگشتان مرد ارغنون زن.منوچهری.

فرهنگ فارسی

تقریبا

جمله سازی با بتقریب

💡 مخدوم مشفق من: مجمعلی تحریر کرده بودید و مفصلی بتقریب جناب آقاعلی محول داشته که اگر این بار مثل آن بار در زنجان بشود؛ شما این بار در گیلان بوضعی که آن بار در زنجان مساعی جمیله مبذول داشتید بدارید والافلا.

💡 شد بتقریب آتش و منقل از خلیل بری ز نقص و خلل

💡 باضطراب و بتقریب یک، نه بر تحقیق چگونه باید دانستن اینچنین گفتار؟

💡 بگذرانید از سر آن کوی تابوت مرا تا بتقریب نماز آن سرو ناز آید برون

💡 باضطراب و بتقریب یک نه بر تحقیق، چگونه باید دانستن این چنین گفتار؟

شرح حال یعنی چه؟
شرح حال یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز