لغت نامه دهخدا
اشک سحاب. [ اَ ک ِ س َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از قطرات باران:
ز دست بخشش او حاکی است اشک سحاب
ز حزم محکم او راوی است سنگ جبال.انوری ( از آنندراج ).اشک ابر. اشک نیسان. و رجوع به اشک و اشک نیسان شود.
اشک سحاب. [ اَ ک ِ س َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از قطرات باران:
ز دست بخشش او حاکی است اشک سحاب
ز حزم محکم او راوی است سنگ جبال.انوری ( از آنندراج ).اشک ابر. اشک نیسان. و رجوع به اشک و اشک نیسان شود.
کنایه از قطرات باران.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفتمش کوی تو آلود ز اشکم گفتا بد نباشد چمن از اشک سحاب آلوده
💡 نه طرف گلشن خرم شود ز اشک سحاب نه صحن بستان رَیّان شود ز سعی مطر
💡 شاخ درخت سایه طوبی دهد همکی اشک سحاب صنعت کوثر کند همی
💡 علی الصباح که ریزد به باغ اشک سحاب به عذر توبه شکن میکشان مست و خراب
💡 ز دست بخشش او حاکی است اشک سحاب ز حزم محکم او راوی است سنگ جبال
💡 گر صاف شد کلام تو صائب غریب نیست اشک سحاب گوهر شهوار میشود