اَشرم در لغت به معنای مردی است که بینیاش بریده یا آسیب دیده باشد؛ در زبان عربی از ریشهی شَرَمَ به معنای بریدن گرفته شده است. در مقابل، صورت مؤنث آن شَرماء است و جمع آن «شُرْم» میباشد. این واژه در متون لغوی کهن همچون منتهیالارب و اقربالموارد نیز با همین معنا آمده و بر جنبهی جسمانی و وصف ظاهری فرد دلالت دارد. در منابع تاریخی و رجالنگاری، اَشرم به عنوان لقب برخی از شخصیتهای علمی و دینی نیز آمده است. از جمله، ابوبکر احمد بن محمد بن هانی خراسانی، مشهور به اَشرم، فقیه و محدّث بزرگ مکتب حنبلی در قرن سوم هجری قمری بود. وی اصالتاً از خراسان بود و سپس در بغداد اقامت گزید. آثار متعددی در زمینهی فقه و حدیث از او برجای مانده است، از جمله: کتاب التاریخ، السنن (در فقه به شیوهی مذهب احمد بن حنبل)، العلل (در بررسی علل حدیث)، و الناسخ و المنسوخ (در حدیث). وی از محدثان موثق و پرآوازهی اهل سنت به شمار میرود و در سال ۲۷۰ هجری قمری درگذشت.
در تاریخ پادشاهان یمن نیز شخصیتی با لقب اَشرم شناخته میشود، یعنی ابرهة بن صباح، که کنیهاش ابو یَکسوم و از ملوک حِمیَر بود. لقب اَشرم را بدین سبب یافته بود که در نبردی با اریاط فرمانروای پیشین یمن چهرهاش آسیب دید و زخمهایی بر ابرو، بینی، چشم و لب او بر جای ماند. ابرهه از پادشاهان نامدار و مقتدر یمن بود که بر بنیاد برخی منابع چون حبیبالسیر، پس از ولیعه به مدت هفتاد و سه سال سلطنت کرد. نسب وی بر پایهی روایات، به کعب بن سباء اصغر الحميری میرسید. او شخصیتی عالم، نکتهدان و خیرخواه بود و آیندهنگرانه دریافته بود که فرمانروایی یمن سرانجام به قبیلهی بنیعدنان خواهد رسید. از این رو نسبت به ایشان نیکیها و بخششهای بسیار روا داشت.