اخسیکتی

لغت نامه دهخدا

اخسیکتی.[ اَ ک َ ] ( اِخ ) شاعر. رجوع به اثیر اخسیکتی شود.
اخسیکتی. [ اَ ک َ ] ( اِخ ) محمدبن محمدبن عمر حسام الدین الاخسیکتی أبوالوفاء المعروف بابن أبی المناقب. شیخی فاضل. او در فروع و اصول امام بود و او راست: المختصر فی أصول الفقه المعروف بالمنتخب الحسامی و نسبت او به اخسیکت شهری از ماوراءالنهر واقع بر ساحل نهرالشاش از بلاد فرغانة است. انظر کتاب التحقیق لعبدالعزیز البخاری. ( معجم المطبوعات ).

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] اخسیکتی (ابهام زدایی). اخسیکتی ممکن است اسم برای اشخاص ذیل باشد: • ابورشاد اخسیکتی، اَخْسیکَتی، ابورشاد احمد بن محمد بن قاسم بن خدیو، ملقب به ذوالفضائل د ۲۸ق /۱۳۴م، محدث و ادیب • ابوالوفا اخسیکتی، اَخْسیکَتی، ابوالوفا حسام الدین محمد بن محمد بن عمرد۴۴ق / ۲۴۶م، معروف به ابن ابی المناقب، فقیه حنفی و اصولی
...

جمله سازی با اخسیکتی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون پرسیدی با تو بگویم که کی‌ام سلطان سخن اثیر اخسیکتی‌ام

💡 وصلش اخسیکتی امیدمدار که وفا با جمال کم سازد

💡 نکته ها سرباز گفت اخسیکتی با خصم زانک هندوان تاس بشناسند رمز بر همن

💡 چو از سوگ من باز گردند قومی نهاده به خاک اندر اخسیکتی را

💡 بیامرز یارب مر آن را که گوید: بیامرز یارب مر اخسیکتی را

💡 درد حاصل کن که ممکن نیست بی اکسیر درد از مس اخسیکتی سیم سنائی ساختن

فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز