لغت نامه دهخدا
اهل حال. [ اَ ل ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) اهل ذوق. خوش مشرب. انیس. موءالف.
اهل حال. [ اَ ل ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) اهل ذوق. خوش مشرب. انیس. موءالف.
اهل ذوق. خوش مشرب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در حضور اهل دل چون گل سراپا گوش شو پیش اهل حال چون سوسن زبان یکسر مباش
💡 از قیل و قال تیره شود وقت اهل حال از عکس طوطی آینه ام زنگ بسته است
💡 در بزم اهل حال لب از حرف بسته ایم جام تهی به باده پرستان نمی دهیم
💡 از قیل و قال چون نشود کس ز اهل حال صائب بگو که حاصل این قیل و قال چیست؟
💡 رفته و آینده اهل حال را منظور نیست از حیات جاودانی خضر را قسمت دمی است