💡 از سویی معتقد است هر نسلی به دنبال نویسندگان همزمانش در جهان است ولی به نظر او ادبیات اروپا پس از دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ پویا نیست و دیگر نویسندگان بزرگی نظیر آندره مالرو، ژانپل سارتر، آلبر کامو و آندره ژید ندارد و ایالات متحدهٔ آمریکای این دههها دیگر نه ارنست همینگوی دارد، نه ویلیام فاکنر، نه جان اشتاینبک. او از جهان ادبیات روز ترجمهشده از اروپا و آمریکا لذتی نمیبرد و متعجب است چهطور کسی که همینگوی و فاکنر خوانده میتواند پل استر را دوست بدارد و معتفد است حتی اگر خوب بنویسد هم، جهانش جهان او نیست. چندتاییشان را خواندن ولی دید برایش کشش خاصی ندارد و چون معتقد است در ترجمهٔ ادبی تا مترجم شیفتهٔ کارش نباشد و ضرورتش را حس نکرده باشد پیش نمیرود و دلیلی ندارد کار کس دیگری را بگیرد و برایش زحمت بکشد. به باور او در این دوران، ادبیات آمریکای لاتین است که یکباره از سرزمینی استبدادزده و فقیر برمیخیزد و جهان را خیره میکند. کوثری امیدوار است از روی آثار این خطه شتابزده نگذرد و بتواند مجموعهٔ کاملتری از ادبیات آمریکای لاتین به دست دهد. با این حال معتقد است در ادبیات کسی نمیتواند خود را به حیطهٔ خاصی محدود کند و همان زمان که به ترجمهٔ ادبیات آمریکای لاتین شهره بود بعید نمیدانست در آینده تراژدیهای یونان را نیز ترجمه کند چراکه آثاریاند ماندگار و نیز از علایقش..