بادید

لغت نامه دهخدا

بادید. ( ص ) آشکارا و هویدا و ظاهراً و بطور وضوح. ( ناظم الاطباء ). بمعنی پدید یعنی ظاهر و نمایان. ( شعوری ج 1 ورق 156 ): اما بعد از آن ازآل بوبکر و آل عثمان و آل عمر هرگز هیچ بادید نیامد. ( کتاب النقض ص 477 ). کاروانهای تجار و ارباب بضاعت روی بکار آوردند و از آفت و مخافت راه ایمن یافتند و نعمت و خصبی تمام بادید آمد. ( ترجمه تاریخ یمینی ).

فرهنگ فارسی

آشکارا و هویدا

جمله سازی با بادید

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نه ابرید و نه بادید و بکشت ملک و ملک بر از ابر مطیرید و به از باد صبائید

💡 اکنون ما ناچاریم بادید دیگری به جریان ایران نگاه کنیم. واگرمی خواهیم چیزی ازمواضع خودرا درآن جاحفظ کنیم، احتمالاً مجبور خواهیم شد که به هرترتیبی شده، خودمان را با مصدق دمساز کنیم این هم گره تازه‌ای درروابط ما با انگلیسی‌ها خواهد شد.

💡 چو نقاش ازل این پرده بگسست مرا بادید خود اینجا به پیوست

💡 تو شاهی در حقیقت من گدایم که بادید تو اینجا آشنایم

💡 چو چندین جان فرو شد هر زمانی کجا بادید آید نیم جانی

💡 بدین اشارت شکر مجرد الحمدلله گفتن نیست شکر حقیقی انفاق مال خدای است در راه خدای برای خدای بفرمان خدای بادید توفیق از خدای و شناخت عجز خویش از گزارد شکر خدای از بهی نهایتی نعمت خدای.

شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز