لغت نامه دهخدا
الساق. [ اِ ] ( ع مص ) برچسبانیدن. ( منتهی الارب ). بچیزی وادوسانیدن. ( مصادر زوزنی ). بچیزی بادسانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). چسبانیدن. ( از اقرب الموارد ). الزاق. الصاق. ( اقرب الموارد ).
الساق. [ اِ ] ( ع مص ) برچسبانیدن. ( منتهی الارب ). بچیزی وادوسانیدن. ( مصادر زوزنی ). بچیزی بادسانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). چسبانیدن. ( از اقرب الموارد ). الزاق. الصاق. ( اقرب الموارد ).
بر چسبانیدن. بچیزی وادوسانیدن
[ویکی الکتاب] ریشه کلمه:
سوق (۱۷ بار)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لست ساقی روز میثاق آن مراست قصهٔ والتفت الساق آن مراست