لغت نامه دهخدا
اره گر. [ اَرْ رَ / رِ گ َ ] ( ص مرکب ) که ارّه سازد. صانع ارّه. ( آنندراج ):
زند ارّه گر چون دم از کار خویش
ز سین سیادت نهد ارّه پیش.ملاطغرا.
اره گر. [ اَرْ رَ / رِ گ َ ] ( ص مرکب ) که ارّه سازد. صانع ارّه. ( آنندراج ):
زند ارّه گر چون دم از کار خویش
ز سین سیادت نهد ارّه پیش.ملاطغرا.
کسی که اره می سازد، اره ساز.
صانع اره
اره گر یکی از کوی های قدیمی شهر تبریز در محلهٔ حکم آباد است. اره گری کوی بزرگی است، چسبیده به محلهٔ «قوچ داشی» و در قسمت غربی آن در محلهٔ اره گر، کوچه ای به نام «قریه بیگ» یا «قلعه بیگ» بوده و در اثر مرور زمان به اره گر تبدیل شده است. از کوی های معروف حکم آباد، کوی «منطش» است که نام قنات بزرگی بوده و هم محله قره آغاج و هم محلهٔ حکم آباد را سیراب می ساخت.
محله کشک ( کوشک ) که معنای آن در لغت به مفهوم قصر و کاخ است، کویی است یادگاری از دوران غازان خان ایلخانی. به دلیل همان داستان کوچ دادن مردم به سه کیلومتری شنب غازان، پس از به تخت نشستن و حفر قناتی به نام قنات «کوشک» که مزرعه و باغات قصر سلطان محمود غازان را سیراب می کرده، نهایتاً نامگذاری محل به همین نام بوده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون اره گر همه لب و دندان شود به نطق بینی نهاده بر خط من سر چو مسطرش
💡 به اره گر ز سرش تا قدم فرود آرند دو نیمه گردد زو ناچکیده خون چو بقم
💡 نیست ممکن بر گرفتن دیده از رویش مرا اره گر بر سر گذارد چین ابرویش مرا
💡 بی کشاکش خوشترست از سایه بال هما بی سرانجامی گذارد اره گر بر سر مرا
💡 غیر غمخواری نیاید هرگز از آزادگان شانه گردد، اره گر بر سر نهی شمشاد را