لغت نامه دهخدا
باردی. ( اِخ ) یا جان اوغلان باردی. فرزند شاهرخ بود که در صغر سن درگذشت. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 3 ص 639 و جان اوغلان شود.
باردی. ( اِخ ) یا جان اوغلان باردی. فرزند شاهرخ بود که در صغر سن درگذشت. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 3 ص 639 و جان اوغلان شود.
باردی ( به ایتالیایی: Bardi ) یک کومونه در ایتالیا است که در استان پارما واقع شده است.
باردی ۱۹۰٫۱ کیلومترمربع مساحت و ۲٬۳۵۵ نفر جمعیت دارد و ۶۲۵ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر سحاب بیاموزدی سخاوت او به جای قطره همه بدره باردی بر طین
💡 همانا برین سوگ با ما سپهر ز دیده فرو باردی خون به مهر
💡 در جهان امروز بردابَردِ اوست باردی باشد بدو گفتن که برد
💡 دشت ار چنین نبود به ماه دی باردی بهشت ماه چنین چون است؟
💡 انیس باردی (مقدونی: Енис Барди؛ زادهٔ ۲ ژوئیهٔ ۱۹۹۵) بازیکن فوتبال اهل آلبانی است.