لغت نامه دهخدا
باده پیمائی. [ دَ / دِ پ َ / پ ِ ] ( حامص مرکب ) قدح پیمائی. تعاطی اقداح. باده گساری. می گساری.
باده پیمائی. [ دَ / دِ پ َ / پ ِ ] ( حامص مرکب ) قدح پیمائی. تعاطی اقداح. باده گساری. می گساری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روزگار از های و هوی میکشان بیگانه ئی باده در میناش بود و باده پیمائی نداشت
💡 رخساره گلگون او چون باده پیمائی کند من عقل زاهد رنگ را مست می احمر کنم
💡 باشد از غلط رائی عشق و باده پیمائی با بتان یغمائی بیحجاب و روپوشی
💡 چندان بکوشم در وفا کز من نپوشد راز خود هم محرم مجلس شوم، هم باده پیمائی کنم
💡 هرکجا بوی میآمد رفتی آنجا همچو باد باده پیمائی نگویم باد پیمائی است این