لغت نامه دهخدا
این سفر. [ س َ ف َ ]( ق مرکب ) این دفعه. این بار. ( فرهنگ فارسی معین ).
این سفر. [ س َ ف َ ]( ق مرکب ) این دفعه. این بار. ( فرهنگ فارسی معین ).
این دفعه این بار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه محو ناخدا گردیدهای، ای از خدا غافل؟ ندارد این سفر باد مرادی غیر یاربها
💡 علی لاریجانی، رئیس پارلمان ایران در رأس یک هیئت در سپتامبر ۲۰۱۳ به صربستان سفر کرد در این سفر در مورد برنامههای زیربنایی برای ارتقای روابط و همکاریهای اقتصادی بین ایران و صربستان بحث و تبادل نظر شد.
💡 راستی تصمیم میگیرد با تغییر در برنامه همیشگی، با اجاره یک ون خانوادهاش را از شیکاگو به والی ورد ببرد. او امیدوار است این سفر طولانی جادهای بتواند روابط بین اعضای خانوادهاش را ترمیم کند.
💡 الا بش پشتیبان رسمی سفر دور دنیای بدون توقف و بدون دریافت کمک جسیکا واتسون نوجوان قایقران استرالیایی در سال ۲۰۰۹ بودهاست. نام قایق واتسون در این سفر "بانوی صورتی الا" بودهاست.
💡 پست و بلند این سفر هموار شد بر بیخبر دیو طبیعت میزند در هر قدم این راه را
💡 نیست جز طوف دیارت غرض از کعبه مرا باعث سیر همه کعبه روان این سفر است