اوحدالدین. [ اَ ح َ دُدْ دی ] ( اِخ ) بلیانی. شیخ عبداﷲبن ضیاءالدین مسعود از نوه های شیخ ابوعلی دقاق و از قدمای عرفای آفاق بود. بنوشته بعضی شیخ صفی الدین اردبیلی صحبت وی را درک کرده است. از اشعار اوست:
حقیقت جز خدا دیدن روا نیست
که بیشک هرچه بینی جز خدا نیست
نمی دانم که عالم او شده زانک
چنین نسبت به او کردن روا نیست
نه او عالم شده نه عالم او شد
همه جز او وز او چیزی جدا نیست.
وی در سال 683 هَ. ق. در دیه بلیان در یک فرسنگی کازرون وفات کردو در آنجا بقعه کوچکی دارد. رجوع به ریحانةالادب ج 1ص 122 شود.
اوحدالدین. [ اَ ح َ دُدْ دی ] ( اِخ ) علی بن اسحاق ابیوردی متخلص به انوری. رجوع به انوری شود.
ابو حامد ( یا حامد ) کرمانی عارف مشهور قرن هفتم ( ف. ۶۳۵ ه. ق./ ۱۲۳۷ م. ) وی به صحبت محیی الدین عربی رسید. در سال ۶۳۲ مستنضر خلیفه وی را خلعت داد و به سمت شیخی رباط مرزبانیه منصوب کرد. اهل بغداد نزد او می رفتند و از مجالس او فواید بر می گرفتند. روش وی در تصوف مبتنی بر عشق به مظاهر بود.
علی بن اسحاق ابیوردی متخلص به انوری.
اسم: اوحدالدین (پسر) (عربی)
معنی: آن که در دین یگانه و بی همتاست، نام عارف مشهور قرن هفتم
[ویکی فقه] اوحدالدین (ابهام زدایی). اوحدالدین ممکن است اسم برای اشخاص ذیل باشد: • اوحدالدین انوری، از گویندگان نامبردار نیمه ی دوم قرن ششم هجری قمری در ابیورد• اوحدالدین بلیانی، بَلْیانی، اوحدالدین عبدالله بن مسعود بن محمد د ۸۳ یا ۸۶ق / ۲۸۴ یا ۲۸۷م، عارف و دانشمند کازرونی• اوحدالدین کرمانی، اوحَدُالدّین ِ کِرْمانی، حامد بن ابی فخر، عارف و شاعر بنام قرن ۷ق /۱۳م
...
💡 وی معتقد است که شیوه رفتار اوحدالدین، تأثبر زیادی در جذب ترکمنهای آناتولی و طبقات فرودست جامعه به عرفان او داشته که بایرام از آن با عنوان حرکت اوحدیه یاد میکند.
💡 خداوند اوحدالدین خواجهاسحق که گیتی با بزرگیهاش خردست
💡 پس از اندیشه شافی مرا گفت ز رای اوحدالدین عز نصره
💡 _ انوری، اوحدالدین محمد بن محمد( ۱۳۳۷ه.ش)، دیوان انوری، به اهتمام محمدتقی مدرس رضوی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر.
💡 بایرام سعی زیادی دارد که اوحدالدین را نیز همچون مولوی یک شخصیت فرهنگی ترک بهشمار آورد و حتی او و مریدانش را در مقابل مولوی و مریدانش قرار داده و گفتهاست که جدال دایمی میان آنها وجود داشته که گاه به زد و خورد و قتل و کشتار نیز میانجامیدهاست.