لغت نامه دهخدا
اهل درد. [ اَ ل ِ دَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) دردمند. || آنکه بحال دیگران دلسوز باشد. واقف بر سوز و ریش دیگران.
اهل درد. [ اَ ل ِ دَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) دردمند. || آنکه بحال دیگران دلسوز باشد. واقف بر سوز و ریش دیگران.
دردمند یا آنکه بحال دیگران دلسوز باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در بلا خرسند دارد چرخ اهل درد را برگ عیش عاشقان از پارهٔ دل میدهد
💡 اگر چه شاهدی از اهل ملکت عشق است ز اهل درد بود اهل جاه و حشمت نیست
💡 بست جانان صد گره بر زلف و اهل درد را صد گره زان صد گره بر رشته جانست باز
💡 حق عیان دان پیش جمعی اهل درد خیز و راه غیر حق را در نورد
💡 چو قلب شیر بود ریش چون ز صورت رست ز آدمی برمند اهل درد ازین معنی