انفخ

لغت نامه دهخدا

انفخ. [ اَ ف َ ] ( ع ص ) رجل انفخ؛ مرد آماسیده خایه. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ). دبه خایه. ( مهذب الاسماء ). آنکه باد کند. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

رجل انفخ: مرد آماسیده خایه دبه خایه. آن که باد کند.

جمله سازی با انفخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و قیل فَفَزِعَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ یعنی اهل الجنّة من الحور و الغلمان و الخدم بعد از نفخه فزع چهل سال گذشته فرمان آید، اسرافیل که انفخ نفخة الصعق فیصعق من فی السماوات و من فی الارض الّا من شاء اللَّه. و در خبر بو هریره است.‌

کلمه یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز