اندر افتادن

لغت نامه دهخدا

اندرافتادن. [ اَ دَ اُ دَ ] ( مص مرکب ) حادث شدن. اتفاق افتادن: حرب اندرافتاد میان فریقین. ( تاریخ سیستان ). || خود را در میان چیزی انداختن:
میزری چبود اگر او گویدم
دررو اندر عین آتش بی ندم
اندرافتم از کمال اعتقید
نیستم زاکرام ایشان ناامید.مولوی.اندرافتد گاو [ درمیان علف ] با جوع البقر
تا بشب آنرا چرداو سربسر.مولوی.و رجوع به افتادن شود.
- اندرافتادن به کسی یا چیزی؛ درافتادن با او: این چند تن فصحا جمع شدند و گفتند ما نقیضه قرآن همی تصنیف کنیم و مدتهاء مدید بدان اندرافتادند و فصیح تر ایشان ابن المقفع. ( مجمل التواریخ ). و رجوع به درافتادن شود.

فرهنگ فارسی

حادث شدن. اتفاق افتادن

جمله سازی با اندر افتادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اگر عزم خویش مستحکم و نیت خویش ثابت و قصد خویش پیراسته کنی، همان کلید که در بر یوسف (ع) بگشاد، در بر تو بگشاید، آن گاه که یوسف عزم مستحکم گردانید و نیت ثابت داشت که از اندر افتادن در گناه پرهیزد و از زلیخا بگریزد. شعر:

غلام یعنی چه؟
غلام یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز