امید دادن

لغت نامه دهخدا

امید دادن. [ اُ/اُم ْ می دَ ] ( مص مرکب ) امیدوار گردانیدن. ( آنندراج ). اطماع. ( یادداشت مؤلف ). وعده دادن:
سیاوخش را داد و کردش نوید
ز خوبی بدادش فراوان امید.فردوسی.ابوالعسکر را نواخت و خلعت فرمودوزین امید بداد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 242 ). امید داد به نیکوییها و همچنان کرد. ( مجمل التواریخ و القصص ).
با همه زهرم فلک امّید داد
مار شبم مهره خورشید داد.نظامی.ابراهیم بن خلیل او را... امیدها میداد. ( تاریخ طبرستان ).
زلیخا بدایه بسی چیز داد
جز آن چیز امّیدها نیز داد.؟دل ز وصل او نشان بی نشانی میدهد
جان بدیدارش امید زندگانی میدهد.جمال الدین سلمان ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

امیدوار گردانیدن. اطماع

جمله سازی با امید دادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کو آن به وصال امید دادن‌؟ سر بر خط خاضعی نهادن‌؟

پهن یعنی چه؟
پهن یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز