افکنان

لغت نامه دهخدا

افکنان. [ اَ ک َ ] ( نف، ق ) در حال افکندن:
خروشان و کفک افکنان و سلیحش
همه ماردی گشته و خنگش اشقر.دقیقی یا خسروی.همی رفت چون شیر کفک افکنان
سر گور و آهو ز تن برکنان.فردوسی.- شکارافکنان؛ در حال افکندن شکار:
شکارافکنان در بیابان چین. نظامی.ملک فیلقوس از تماشای دشت
شکارافکنان سوی آن زن گذشت.نظامی.

فرهنگ فارسی

در حال افکندن

جمله سازی با افکنان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صید افکنان بیشه قربند در ازل شهباز «لی مع الله» شد صید دامشان

💡 هشدار ای غزال که صد جا نشسته‌اند صید افکنان دست هوس در کمین تو

💡 دلیران بر اسپان کفک افکنان بدین دست گرز و به دیگر عنان

💡 گرد افکنان دهر بمیدان سهم او چون کودک سبک سر و چون گرز سرگران

💡 صائب ز زخم شیر مکافات غافلند صید افکنان که در پی نخجیر می شوند

💡 کمند افکنان از پس خیل خویش به تیغ‌و‌زره نیزه‌داران زپیش‌

رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز