لغت نامه دهخدا
اصل و فرع. [ اَ ل ُ ف َ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) ریشه و شاخه. || سرمایه و ربح:
نه پیشه نه بازارگانی نه زرع
چنین مایه را چون بود اصل و فرع ؟نظامی.رجوع به اصل شود.
اصل و فرع. [ اَ ل ُ ف َ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) ریشه و شاخه. || سرمایه و ربح:
نه پیشه نه بازارگانی نه زرع
چنین مایه را چون بود اصل و فرع ؟نظامی.رجوع به اصل شود.
ریشه و شاخه یا سرمایه و ربح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عاشقان را دین و کیش دیگرست اصل و فرع و سر آن دین شیوهها
💡 بر این دو اصل بخند و به فرع آن گیتی که اصل و فرع روان از عدم بسوی فناست
💡 از تیغ و از سنانشان در اصل و فرع شرع سنت پدید گشته و بدعت شده نهان
💡 ببین در اصل و فرع هر نهالی، تا شود روشن که باشد خاکساری، ریشه نخل سرافرازی
💡 زهی گوهر که او محکوم شرع است اساس بندگی زان اصل و فرع است