اجازت

لغت نامه دهخدا

اجازت. [ اِ زَ ] ( ع مص ) رجوع به اجازه شود.

فرهنگ فارسی

۱ - اجازه. ۲ - نوعی از الفبای اسلامی.

جمله سازی با اجازت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مرا چو از تو اجازت به زندگانی نیست به زیر پای تو جان می دهم به دستوری

💡 در مرض موت با اجازت دستور /خادم او جوجه با، به محضر او برد

💡 نمی‌دهند اجازت مرا به سِیرِ سفر نسیمِ بادِ مُصَلّا و آبِ رُکن آباد

💡 آوخ که مرغ و بره اجازت نمی‌دهند ورنه که گردنت شدی از گرد ران جدا

💡 سرو در باغ نشانند و تو را بر سر و چشم گر اجازت دهی ای سرو روان بنشانم

💡 زمین بوس در آن را گر نیم لایق اجازت ده که از بیرون دردیوار آن دولت سرا بوسم

خدمتکار یعنی چه؟
خدمتکار یعنی چه؟
آثار یعنی چه؟
آثار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز