لغت نامه دهخدا
مصاف در. [ م َ دَ ] ( نف مرکب ) که صف لشکر در میدان جنگ بشکند. مصاف شکن. صف شکن. صفدر:
هر یک به گاه حمله چو صرصر مصاف دار
مر حمله را چو سد سکندر مصاف در.سوزنی.و رجوع به مصاف شکن شود.
مصاف در. [ م َ دَ ] ( نف مرکب ) که صف لشکر در میدان جنگ بشکند. مصاف شکن. صف شکن. صفدر:
هر یک به گاه حمله چو صرصر مصاف دار
مر حمله را چو سد سکندر مصاف در.سوزنی.و رجوع به مصاف شکن شود.
که صف لشکر در میدان جنگ بشکند مصاف شکن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یاد کن از تیغ علی در مصاف در نگری چون خم ابروش را
💡 مرد مصاف در همه جا یافت میشود در هیچ عرصه مرد تحمل ندیدهام
💡 هرکس به مصاف در سواری مجنون به حساب جانسپاری
💡 چون تو بر یکران خود جولان نمایی در مصاف در حمل خورشید پنداری خرامان آمدست
💡 روز مصاف در صف اعدا ثبات او نفی نژاد آدم و حوا کند همی