ناشده

لغت نامه دهخدا

ناشده. [ ش ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نشده. انجام نایافته. || نرفته. مقابل شده. رجوع به شده شود:
ای در جوال عشوه علی وار ناشده
از حرص دانگانه به گفتار روزگار.انوری.

فرهنگ فارسی

نشده انجام نیافته.

جمله سازی با ناشده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یاران قسم به ساغر می‌، کاندرین بساط پر ناشده ز خون جگر، ساغری نماند

💡 بود عیسی دم که مردم یافتی از وی شفا صد دل رنجور یک دل ناشده رنجور ازو

💡 شهی که ملک جهان را به ظلم کردی اسیر هنوز ناشده سویت اسیر می‌آید

💡 لله الله ناشده یک قطره آبش در جگر هفت دریا را ز بیمش انقلاب آمد پدید

💡 سری به راه توام مانده بود ناشده خاک بشارتی به رقیبان بده که آن هم شد

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
خطا یعنی چه؟
خطا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز