هم جای
مترادفها
هممکان، همجای
لغت نامه دهخدا
هم جای. [ هََ ] ( ص مرکب ) هم وطن. ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
هم وطن
جمله سازی با هم جای
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بهزاد جوانبخش از جمله بازیگرانی است که هم قبل از انقلاب خوش درخشید و هم جای
💡 چه گویم مرثیت گویم؟ نه وقتست چه گویم تهنیت؟ هم جای آن نیست
💡 در چشم ما نیایی گویی که نور چشمی یا نور چشم جانی هم جای خود گزیده
💡 در چشم خود او راند هم جای که ترسم بر مردم بیگانه بیفتد گذر او
💡 پس از راهاندازی موزه مجلس این پلاک به عنوان یکی از یادگارهای مشروطه بازسازی شد و تکههای آن پس از ترمیم در یک قاب کنار هم جای گرفتند.