لغت نامه دهخدا
نیوشوشنده. [ نیوش َ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) ناشنونده. || که نمی نیوشد. که نصیحت شنو نیست. ناپذیرنده:
چه می گویم ای نانیوشنده مرد
ترا گوش بر قصه خواب و خورد.نظامی.
نیوشوشنده. [ نیوش َ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) ناشنونده. || که نمی نیوشد. که نصیحت شنو نیست. ناپذیرنده:
چه می گویم ای نانیوشنده مرد
ترا گوش بر قصه خواب و خورد.نظامی.
💡 ز پوشیدگان راز پوشیده دار وزیشان سخن نانیوشنده دار
💡 چه میگویم ای نانیوشنده مرد؟ ترا گوش بر قصهٔ خواب و خورد