لغت نامه دهخدا
مدحت خوان. [ م ِ ح َ خوا/ خا ] ( نف مرکب ) مدیحه خوان. که مدایح شاعران را برای ممدوح یا مردم می خواند و بیان میکند:
به وصف کردن او در ببارد و عنبر
ز طبع مدحت گوی و ز لفظ مدحت خوان.فرخی.
مدحت خوان. [ م ِ ح َ خوا/ خا ] ( نف مرکب ) مدیحه خوان. که مدایح شاعران را برای ممدوح یا مردم می خواند و بیان میکند:
به وصف کردن او در ببارد و عنبر
ز طبع مدحت گوی و ز لفظ مدحت خوان.فرخی.
مدیحه خوان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فروغی آن مه نامهربان را کاش میگفتی که سویم بنگر از رحمت که مدحت خوان سلطانم
💡 باد اندر امر یزدان چون نفس در امر تو ز امر تو دشنام گشته وز تو مدحت خوان شده
💡 جم بنده ی فرمان تو و ادریس مدحت خوان تو داود در بستان تو خوش نغمه ئی بلبل نوا
💡 منشی گردون بدو گوید که من هستم همی خوشه چین خرمن افکار مدحت خوان تو
💡 تا قیامت ماند باقی زان که اندر مدحتت دفتر از جان ساختست امروز مدحت خوان تو