فنایی

لغت نامه دهخدا

فنایی. [ ف َ ] ( ص نسبی ) فنائی. رجوع به فنائی شود.

فرهنگ فارسی

فنائی

جمله سازی با فنایی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ان کان رضاکم فنایی فیکم ارضی بجمیع حالةٍ ترضیکم

💡 نی خطا گفتم بلایی به ز عیش مستدام نی غلط گفتم فنایی به ز عمر جاودان

💡 افسانهٔ هستی چقدر خواب فسون داشت مردیم و به تعبیر فنایی نرسیدیم

💡 جلوه ای کن کن مرا فارغ ز خویش زان فنایی را که دادم شرح پیش

💡 مرد اعرابی فنایی مانده بود زان همه قال اندرایی مانده بود

کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
خونکار یعنی چه؟
خونکار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز