فعل مضارع

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] فعل مضارع فعلی است که بر حدث و وقوع آن در زمان حال یا آینده دلالت دارد. مقصود نحویون از زمان حال در مضارع، مقارنت لفظ آن با جزئی از معنا است. حرف یاء، تاء، همزه و نون را که در اول صیغه های مضارع آورده می شود، حروف مضارعه می نامند.صیغه اول مضارع معلوم ثلاثی مجرد از ماضی آن گرفته می شود، و بر یکی از سه وزن: «یَفعَلُ، یَفعِلُ، یَفعُلُ» می آید. و با افزوده کردن یاء مفتوحه بر سر صیغه اول ماضی، و ساکن نمودن فاء الفعل و مضموم کردن لام الفعل ساخته می شود، حرکت عین الفعل نیز سماعی است و ممکن است مفتوح یا مکسور یا مضموم باشد.
فعلی است که بر حدث و وقوع آن در زمان حال یا آینده دلالت دارد، مانند فعل «یَضرِبُ» یعنی «می زند». بنابراین فعل «یضرب» بر معنای «ضرب» و و قوع آن در یکی از زمان ها دلالت دارد، لکن نه زمانی که گذشته باشد، بلکه زمانی که صلاحیت برای حال و آینده را دارد. (سیوطی می گوید: در زمان مضارع پنج قول وجود دار.۱- دلالت بر زمان حال دارد: و این قول ابن الطّراوه است؛ زیرا آینده امری است که هنوز محقق نشده است، بنابراین، تعبیر: «زید یقوم غداً ای: ینوی ان یقوم غداً» یعنی «الان نیّت دارد که فردا بایستد».۲- دلالت بر آینده دارد: و این قول زجاج است؛ زیرا افعال نسبت به زمان بر دو قسم اند: گذشته و آینده، و زمان حال ملحق به یکی از این دو زمان است، زیرا قسمتی از فعل که انجام شده، زمان آن گذشته است و به مقدار هر حرف از حروف فعل که تکلم می شود آن مقدار از فعل گذشته است و قسمتی هم که انجام نشده، زمان آن آینده است.لکن از این دلیل جواب داده شده که مراد از حال، ماضی غیر منقطع است یعنی ماضی که قطع نشده و در زمان حال ادامه دارد، نه آن زمانی که فاصل ما بین گذشته و آینده باشد.۳- صلاحیت برای حال و استقبال دارد و مشترک بین هر دو است، و این رای جمهور نحویین و سیبویه است؛ زیرا اطلاق مضارع بر هرکدام آنها نیاز به دلیل جواز ندارد، یعنی می توان فعل مضارع را در هر دو زمان به کار برد بدون وجود مانعی، در حالی که برای اطلاق آن بر زمان ماضی به دلیل نیاز است و به این خاطر می گوییم بر زمان ماضی دلالت ندارد.۴- حقیقت در حال و مجاز در استقبال است، و این قول فارسی و مختار ما است، زیرا وقتی قرینه ای بر حال یا آینده وجود نداشته باشد، آن را حمل بر زمان حال می کنند، و این بر حقیقی بودن زمان حال دلالت دارد. از سوئی علماء علاماتی را برای رساندن زمان مستقبل قرار داده اند مانند دخول سین بر فعل مضارع، و این شان معنای غیر حقیقی است؛ زیرا علامات داخل نمی شوند مگر در فروعات، مانند علامات تثنیه و جمع و تانیث.۵- عکس قول چهارم: و این قول ابن طاهر است، زیرا اصل در فعل آن است که معدوم و مورد انتظار باشد، بعد حال و بعد ماضی، پس مستقبل قبل از حال و مقدم بر آن است، از این رو تقدم بر آن دارد.
سیوطی، عبدالرحمن بن ابی بکر، همع الهوامع فی شرح جمع الجوامع، ج ۱، ص۳۶-۳۷.
سیبویه از آن تعبیر به «ما هو کائنٌ لم ینقطع» می کند، یعنی زمانی که قطع نشده و در زمان حال ادامه دارد. ابن مالک می گوید: اینکه مضارع دلالت بر زمان آینده دارد واضح است، اما دلالت آن بر زمان حال مورد اشکال است؛ زیرا بسیاری از مردم بر این عقیده اند که حال به معنای مقارنت معنای فعل با لفظ است، در حالی که اینگونه نیست؛ زیرا لفظ به اندازه معنا وسعت ندارد، و اساساً مقارنت معنا با لفظ در مضارعی که از آن اراده حال شده شرط نیست، بلکه می تواند در هر فعلی به کار رود خواه دارای مدت کوتاه باشد یا طولانی.بنابراین مقصود نحویون از زمان حال در مضارع، مقارنت لفظ آن با جزئی از معنا است، به عنوان مثال تعبیر «زید یکتب» دلالت بر وجود قسمتی از کتابت در زمان گفتن لفظ دارد نه همه آن، لکن چون قسمت باقی مانده متصل به قسمت انجام شده است، از همه آن تعبیر به حال می شود. و از آنجا که برخی از اجزاء مضارعی که از آن اراده حال شده، در آینده بوجود می آید، از این جهت با مضارعی که همه اجزاء آن در آینده بوجود می آید شباهت دارد.
ابن مالک، محمد بن عبدالله، شرح التسهیل، ج ۱، ص۱۸.
از آنجا که برای زمان گذشته و آینده صیغه ای مخصوص وجود دارد، یعنی ماضی و امر، ولی برای زمان حال صیغه ای که مخصوص آن باشد وجود ندارد، از این رو در مواردی که قرینه ای بر زمان حال یا آینده در مضارع وجود نداشته باشد، حمل آن بر حال ترجیح دارد؛ و این به خاطر جبران کمبودی است که نسبت به زمان گذشته و آینده دارد.پس وقتی که در صورت عدم قرینه حمل بر زمان حال می شود، در مواردی که قرینه ای بر حال وجود داشته باشد مانند: همراه شدن مضارع با قید «الآن» و «لام»، این قیود دلالت بر تاکید و تعیین زمان حال در آن دارد.
ابن مالک، محمد بن عبدالله، شرح التسهیل، ج ۱، ص۲۱.
...

جمله سازی با فعل مضارع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اندرز خسرو قبادان اندرزنامهٔ کوتاهی از خسرو انوشیروان پسر قباد است که در متون پهلوی به چاپ رسیده و دربردارندهٔ سخنانی است که انوشیروان به گفته ی این نویسه هنگام مرگ برای مردم جهان بازگو داشته‌است. آغاز نوشتار دربارهٔ بی‌ارزشی جهان مادی (استومند) است (بند ۱). سپس اندرزهایی برای همگان در همین زمینه می‌آید. از بند ۸ تا ۱۰ اندرزهایی برای هرکسی (به صیغهٔ دوم‌شخص مفرد فعل امر) است. در پایان اندرز دیگری برای مردمان است (هر کس باید بداند...) و در آن پرسشهایی پیش نهاده شده و بی درنگ خود به آنها به صیغهٔ اول‌شخص مفرد فعل مضارع (من می‌دانم که...) پاسخ داده‌است. این اندرزنامه نیز اساساً از گونه اندرزنامه‌های دینی است. این متن به فارسی ترجمه شده‌است.

💡 مصنف در این نقل، هیچ اشاره‌ای به منبع مطالب، ننموده است، در بعضی موارد به عنوان «قیلَ» و در اکثر موارد بدون این لفظ، مطالب را نقل می‌نماید. بخش کمی هم از بیانات با تعبیر «اقول» از خود مصنف است که برخی از آن‌ها رنگ و بوی تعابیر عرفانی را دارند. البته در نقل مطالب بیضاوی گاهی تعبیر جمله را تغییر داده، از حالت اسمیه به فعلیه و بر عکس، فعل مضارع را به ماضی و بر عکس، و در بسیاری موارد نیز عین تعبیر را حفظ نموده‌است. البته این بدان معنا نیست که همه مطالب تفسیر بیضاوی را، نقل کرده باشد، بلکه نقل وی گزینشی بوده‌است، مثلاً ممکن است از یک سطر فقط یک جمله را که لازم می‌دیده، آورده باشد.

تکه یعنی چه؟
تکه یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز