واهش
مترادفها
ترس، وحشت، هراس، بیم، دلهره
متضادها
آرامش، اطمینان، امنیت
لغت نامه دهخدا
واهش. [ هَُ ] ( حرف اضافه + اسم ) بهوش. ( ناظم الاطباء ).
- واهش آمدن؛ به هوش آمدن از مستی و هشیار شدن. ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با واهش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گه خال بتی بیند چون عود بر آتش واهش ز درون خیزد چون دود ز مجمر