عمود صبح

لغت نامه دهخدا

عمود صبح. [ ع َ دِ ص ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از روشنی صبح صادق است. ( آنندراج ). رجوع به عمود شود:
کرد آفتاب خطبه عیدی به نام او
زآن از عمود صبح نهادند منبرش.خاقانی.گویی شبی به خنجر روز و عمود صبح
بینیم پای مرگ ز جای اندرآمده.خاقانی.مرغ تیزآهنگ لختی پر فشاند
چون عمود زرفشان بنمود صبح.خاقانی.

فرهنگ فارسی

کنایه از روشنی صبح صادق است

جمله سازی با عمود صبح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کرد افتاب خطبهٔ عیدی به نام او ز آن از عمود صبح نهادند منبرش

💡 گوئی شبی به خنجر روز و عمود صبح بینیم پای مرگ ز جای اندر آمده

💡 وگر به دست منستی عمود صبح منیر بکوبمی سر اهل زمانه را به عمود

💡 عمود صبح ندیدی سواد شام در او دوات من به دو معنی بدان نشان ماند

💡 ز بهر خیمه جاهش سپهر ساخته کرد ز خیط فجر طناب از عمود صبح ستون

💡 هم کفته فلک شکند هم عمود صبح گر حلم او زمانه به معیار بر کشد

استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز