لغت نامه دهخدا
نه چیز. [ ن َ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) مقابل چیز. ( یادداشت مؤلف ). لاشی ٔ. عدم. ناچیز:
همان کز نه چیز آفریده ست چیز
ز چیز ار کند چیز نشگفت نیز.اسدی.
نه چیز. [ ن َ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) مقابل چیز. ( یادداشت مؤلف ). لاشی ٔ. عدم. ناچیز:
همان کز نه چیز آفریده ست چیز
ز چیز ار کند چیز نشگفت نیز.اسدی.
( اسم ) ناچیز غیرشئ: (( گوئیم که آفریدگار نه چیزست و نه نچیز. ) )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز بهر چیز خجالت؟ کشم نه چیز و نه من ز بهر نان برود آب؟ خاک بر سر نان
💡 چه خرم چون نه چاره مانده نه چیز چکنم چون نجوئیم چاره
💡 سید محمد جواد غروی زکوه را منحصر در نه چیز نمیداند، چون قرآن همه تولیدات را ذکر فرموده که صنعتی، کشاورزی و غیر آنها را شامل میشود.
💡 چو دشمن همی جان بسیچد نه چیز بکوشیم ناچار یک دست نیز
💡 وانگه کز این مزاج مهیا جدا شوند چیزند یا نه چیز عرضوار بگذرند
💡 نه خورد و نه چیز و نه بار و بنه چنین چند باشد سپه گرسنه