پرنقش

لغت نامه دهخدا

پرنقش. [ پ ُ ن َ ] ( ص مرکب ) دارای نگار و نقش بسیار. پر از نقش و نگار:
به ظاهر یکی بیت پرنقش آزر.ابوطیب مصعبی ( از تاریخ بیهقی ).باغی نهاده هم بر او با چهار بخش
پرنقش و پرنگار چو ارتنگ مانوی.فرخی.سرایهاش چو ارتنگ مانوی پرنقش
بهارهاش چو دیبای خسروی بنگار.فرخی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- دارای نقش بسیار پرنگار. ۲- رنگارنگ.

جمله سازی با پرنقش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جسم چبود؟ پرده‌ای پرنقش بر درگاه جان جان چه باشد؟ پرده‌داری بر در جانان دل

💡 از گل و نسترن و یاسمن و سرو و سمن باغ پرنقش و نگارست، زهی نقش و نگار!‏

💡 همچو شمع نخل بندان کآتشش در خود کشد کاغذ پرنقش و صورت درفتد در آب در

💡 باری ار آن نیمهٔ پرنقش نتوانی شدن جهد می‌کن تا مگر آن نیمهٔ دیگر شوی

💡 باز بر اوراق گیتی نقشبندان بهار صفحه گلزار را کردند پرنقش و نگار

مهوا یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
کاپل یعنی چه؟
کاپل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز