هیشوی
لغت نامه دهخدا
هیشوی. [ ] ( اِخ ) صنعتکار رومی:
یکی پیره سر بود هیشوی نام
جوانمرد وبیدار و با فر و کام.فردوسی.
فرهنگ اسم ها
اسم: هیشوی (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: hishuy) (فارسی: هیشوی) (انگلیسی: hishuy)
معنی: از شخصیتهای شاهنامه، نام مرزداری در مرز ایران و روم در زمان گشتاسپ پادشاه کیانی
دانشنامه آزاد فارسی
(یا: هیشتو؛ هیشتویِه ) در شاهنامۀ فردوسی، پیری هوشیار و باتدبیر و باج خواه، معاصر گُشتاسپ. گشتاسپ را که از پدر بریده بود، به هنگام ره سپردن به روم، با گرفتن هدیه ای بر کشتی نشاند و به روم برد. از آن پس هیشوی با گشتاسپ دوست شد و از این دوستی سود فراوان برد.
جمله سازی با هیشوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چو هیشوی کوه سقیلا بدید به انگشت بنمود و خود را کشید
💡 چو ز ایدر به رفتن نهی روی را هم آواز کن پیش هیشوی را
💡 بدو گفت هیشوی کای راد مرد بیاید کنون او به کردار گرد
💡 همه هرچ بود از بزرگان و خرد هم از راه نزدیک هیشوی برد
💡 ز هیشوی و آن مهتر نامجوی که هر سه به روی اندر آرند روی
💡 چو رفتی به نخچیر آهو ز شهر به ره بر به هیشوی دادی دو بهر