نهیدن

لغت نامه دهخدا

نهیدن. [ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص ) نهادن. ( برهان قاطع ) ( جهانگیری ) ( انجمن آرا ). گذاشتن. ( برهان قاطع ). نشاندن. نصب کردن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به نهادن شود. || ترک کردن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به نهادن و وانهادن شود. || نهان کردن. ( رشیدی ). || غم خوردن. اندیشه کردن. ( رشیدی ) ( برهان قاطع ) ( جهانگیری ) ( انجمن آرا ) ( ناظم الاطباء ). فکر کردن. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(نَ یا نِ دَ ) (مص م. ) گذاشتن، نهادن.

فرهنگ عمید

۱. ‹نهادن› گذاشتن.
۲. اندیشه کردن.
۳. (مصدر لازم ) غم خوردن.

فرهنگ فارسی

نهادن، گذاشتن، اندیشه کردن وغم خوردن گفته اند
( مصدر ) ( نهاد نهد خواهد نهاد بنه نهنده نهاده ) ۱ - چیزی را در جایی گذاشتن قرار دادن: (( سید... دری یتیم داشت پیش سلطان نهاد بگریست... ) ) ۲ - نصب کردن بر افراشتن. ۳ - منصوب ساختن معین کردن. ۴ - مقرر داشتن. ۵ - وضع کردن: (( مردمان پیشین بازیها نهادند بدین باب. ) ) ۶ - قرار دادن مواضعه کردن: (( و طاهر بیامد بنشست و پیش وی آمدند این قوم و با یکدیگر نهاده بودند که چه پاسخ دهند. ) ) ۷ - معاهده بستن عهد کردن. ۸ - فرض کردن تو هم کردن: (( پس جسم آن بود که چون درازیی بنهی اندر وی درازیی دیگر یابی برنده ورا بقائعه... ) ) ۹ - محسوب داشتن انگشتان: (( سحبان وائل را در فصاحت بی نظیر نهاده اند... ) ) ۱٠ - گرفتن ( بمفهومی ): (( این بر قول ایشان که احصار احصار دشمن نهند و و محل محل انتفاع و اکل و تناول نهند... ) ) ۱۱ - کنار گذاشتن: (( خامش که بس مستعجلم رفتم سوی پای علم کاغذ بنه بشکن قلمساقیث در آمد الصلاه ) ) ( دیوان کبیر ۴: ۱ )

ویکی واژه

گذاشتن، نهادن.

جمله سازی با نهیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خرانق که در گذشته خورانق یا خورنق نامیده می‌شده را به معنای محل برآمدن خورشید یا محل تولد خور می‌دانند. در واقع این نام تغییر یافته هورنه که پارسی کهن یا میانه است می‌باشد که همانند دیگر نام‌های پارسی دچار تغییرات عربی شده و هور (خورشید) به خور و نه (از مصدر نهیدن یا نهادن یا هشتن که از مصدرهای پارسی کهن است و در شاهنامه فردوسی از آن بارها استفاده شده‌است) به نق تشکیل شده‌است.

افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز