نهیدن. [ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص ) نهادن. ( برهان قاطع ) ( جهانگیری ) ( انجمن آرا ). گذاشتن. ( برهان قاطع ). نشاندن. نصب کردن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به نهادن شود. || ترک کردن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به نهادن و وانهادن شود. || نهان کردن. ( رشیدی ). || غم خوردن. اندیشه کردن. ( رشیدی ) ( برهان قاطع ) ( جهانگیری ) ( انجمن آرا ) ( ناظم الاطباء ). فکر کردن. ( ناظم الاطباء ).
(نَ یا نِ دَ ) (مص م. ) گذاشتن، نهادن.
۱. ‹نهادن› گذاشتن.
۲. اندیشه کردن.
۳. (مصدر لازم ) غم خوردن.
نهادن، گذاشتن، اندیشه کردن وغم خوردن گفته اند
( مصدر ) ( نهاد نهد خواهد نهاد بنه نهنده نهاده ) ۱ - چیزی را در جایی گذاشتن قرار دادن: (( سید... دری یتیم داشت پیش سلطان نهاد بگریست... ) ) ۲ - نصب کردن بر افراشتن. ۳ - منصوب ساختن معین کردن. ۴ - مقرر داشتن. ۵ - وضع کردن: (( مردمان پیشین بازیها نهادند بدین باب. ) ) ۶ - قرار دادن مواضعه کردن: (( و طاهر بیامد بنشست و پیش وی آمدند این قوم و با یکدیگر نهاده بودند که چه پاسخ دهند. ) ) ۷ - معاهده بستن عهد کردن. ۸ - فرض کردن تو هم کردن: (( پس جسم آن بود که چون درازیی بنهی اندر وی درازیی دیگر یابی برنده ورا بقائعه... ) ) ۹ - محسوب داشتن انگشتان: (( سحبان وائل را در فصاحت بی نظیر نهاده اند... ) ) ۱٠ - گرفتن ( بمفهومی ): (( این بر قول ایشان که احصار احصار دشمن نهند و و محل محل انتفاع و اکل و تناول نهند... ) ) ۱۱ - کنار گذاشتن: (( خامش که بس مستعجلم رفتم سوی پای علم کاغذ بنه بشکن قلمساقیث در آمد الصلاه ) ) ( دیوان کبیر ۴: ۱ )
گذاشتن، نهادن.