مناهبت

لغت نامه دهخدا

مناهبت. [ م ُ هََ / هَِ ب َ ] ( از ع، اِمص ) مناهبة. غارت کردن. غارت: همیشه پادشاهان در طلب ملک بر مجرای این عادت رفته اند... و از یکدیگر به مغالبت و مناهبت فراگرفته.( مرزبان نامه چ قزوینی ص 182 ). رجوع به مناهبة شود.
مناهبة. [ م ُ هََ ب َ ] ( ع مص ) با کسی غارت کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). غارت کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به مناهبت شود. || ننگ و نبرد کردن در تک. ( تاج المصادر بیهقی ). به برابری دویدن دو اسب و جز آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). برابر هم دویدن دو اسب. ( ناظم الاطباء ) ( ازاقرب الموارد ). || به سخن گرفتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(مَ هَ بَ ) [ ع. مناهبة ] (مص ل. ) ۱ - برابر هم دویدن در مسابقه. ۲ - غارت کردن.

فرهنگ عمید

۱. برابر هم دویدن در مسابقه.
۲. به سخن گرفتن.
۳. غارت کردن.

ویکی واژه

مناهبة
برابر هم دویدن در مسابقه.
غارت کردن.

جمله سازی با مناهبت

💡 شاه به زنج اشارت کرد که تو چه می‌گویی ؟ زنج گفت: شبهتی نیست که این فصول سراسر محضِ پیش‌بینی و عاقبت‌اندیشی است و هرچ می‌گوید از سرِ وفورِ دانش و عثور بر کنهِ کارِ روزگار می‌آید، لیکن تا جهان و جهانیان بوده‌اند، همیشه پادشاهان در طلبِ ملک بر مجرایِ این عادت رفته‌اند و مرمایِ نظر بر دورترین مسافتِ ادراک نهاده‌اند و از یکدیگر به مغالبت و مناهبت فرا گرفته و هرگز چگونه شاید که پادشاه به همّت از بازرگان سافل‌تر و نازل‌تر بود و در تحصیلِ مطالبِ خویش بددل‌تر ازو باشد؟ چه او هرچ دارد به کلّ در کشتی نهد و خود درنشیند و آنگه صورت رسیدن به ساحل یا افتادن در غرقاب هر دو با هم برابرِ دیده‌ی دل و آینه‌ی خاطر بدارد.