نیک عهد

لغت نامه دهخدا

نیک عهد. [ ع َ ] ( ص مرکب ) وفی. زنهاردار. ( یادداشت مؤلف ). باوفای در عهدو شرط و پیمان. ( ناظم الاطباء ). آنکه به عهد خود وفا کند. ( فرهنگ فارسی معین ). خوش قول. درست پیمان. وفادار: و هر سال تا امروز آیین آن پادشاهان نیک عهد در ایران و توران به جای می آرند. ( نوروزنامه ).
نیک عهدی در زمین شد جامه از غم چاک زن
کز زمان زین صعب تر ماتم نخواهی یافتن.خاقانی.تا جهان است از جهان اهل وفائی برنخاست
نیک عهدی برنیامد آشنائی برنخاست.خاقانی.گهی خورد می با نواهای رود
گهی داد بر نیک عهدان درود.نظامی.چو بیند نیک عهد و نیک نامت
ز من خواهد به آیینی تمامت.نظامی.با او ددگان به عهد همراه
چون لشکر نیک عهد با شاه.نظامی.ور تو پیغام خدا آری چو شهد
که بیا سوی خدا ای نیک عهد.مولوی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه بعهد خود وفا کند.

جمله سازی با نیک عهد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای پادشاه مشفق و سلطان نیک عهد وی خسرو و رحیم دل و شاه مهربان

💡 ما بندگان شاه جهانیم و نیک عهد جز نیک عهد نبود نزدیک شهریار

💡 «هر سال تا به امروز جشن سده را پادشاهان نیک عهد در ایران و توران به جای می‌آورند، بعد از آن به امروز، زمان این جشن به دست فراموشی سپرده شد و فقط زرتشتیان که نگهبان سنن باستانی بوده و هستند این جشن باستانی را بر پا می‌داشتند.»

💡 تا شاه نیک عهد سر تخت جم گرفت گیتی ز عهد کسری افسانه کم گرفت

💡 تو خسرو زمان و زمان با تو نیک عهد تو داور جهان و جهان با تو سازگار

💡 منگر اندر شور و بدمستی من ای نیک عهد بنگر آخر در میی کاندر سرم می‌افکنی

شبیر یعنی چه؟
شبیر یعنی چه؟
زن یعنی چه؟
زن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز