( معجمة ) معجمة. [ م َ ج َ م َ ] ( ع اِ ) ناقة ذات معجمة؛ شتر ماده توانا و فربه و باقی مانده بر سیر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
معجمه. [ م ُ ج َ م َ ] ( ع ص ) مقابل مهمله. ( آنندراج ). تأنیث معجم. بانقطه. منقوطه. مقابل مهمله، بی نقطه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به مُعجَم شود.
(مُ جَ مَ یا مِ ) [ ع. ] (اِمف. ) مؤنث معجم: ۱ - رفع ابهام شده، ازالة التباس گردیده. ۲ - مرتب به ترتیب حروف تهجی. ۳ - حرف منقوط، نقطه دار. مانند: ز، ذ، ش، مق. مهمله.، حروف ~ حروف نقطه دار. حروف تهجی، حروف الفبا.
( اسم ) مونث معجم: ۱ - رفع ابهام شده ازال. التباس گردیده. ۲ - مرتب بترتیب حروف تهجی. ۳ - حرف منقوط نقطهدار مانند: ز ذ ش مقابل مهمله. یا حروف معجمه. ۱- حروف نقطه دار حروف تهجیحروف الفبا.
مؤنث معجم:
رفع ابهام شده، ازالة التباس گردیده.
مرتب به ترتیب حروف تهجی.
حرف منقوط، نقطه دار. مانند: ز، ذ، ش؛ م
مهمله.؛ حروف ~ حروف نقطه دار. حروف تهجی، حروف الفبا.