مخائل

لغت نامه دهخدا

مخائل. [ م َ ءِ ] ( ع اِ ) مخایل. ابرها که بارنده نپندارند. رجوع به مخایل و مخیله شود. || نشانه ها. علامتها. ( ناظم الاطباء ):
مخائل سروری به کودکی زو بتافت
چو بر چمن شد دو برگ بوی دهد ضیمران.مسعودسعد ( دیوان ص 413 ).دلالت عذر و مخائل خدیعت و مکر او ظاهر گشت. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 طهران ص 28 ). و رجوع به مخایل شود.

جمله سازی با مخائل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ورثه گفتند: درین مال لختی می‌درباید. رسول خدا ایشان را هر دو باین آیت سوگند داد که خیانت نکردند، و وصیت تبدیل نکردند. سوگند خوردند که نکردیم. ایشان را گذاشت، و دعوی ورثه رد کرد. این آیت در شأن ایشانست. میگوید: ای شما که مؤمنان‌اید، شَهادَةُ بَیْنِکُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ یعنی مقدماته و اسبابه. چون مخائل و نشان مرگ بر یکی از شما پیدا شود، و خواهد که وصیت کند، در وقت وصیت دو گواه عدل باید که حاضر شوند.

💡 در کوکبه ات خیل و حشم چیست مخائل شد در راه تو خرگاه وخیم چیست عوائق

روان یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز