مخیله

لغت نامه دهخدا

مخیله. [ م ُ خ َی ْ ی ِ ل َ / ل ِ ] ( ع اِ ) خیال و توهم و پندار. ( ناظم الاطباء ). مخیلة. رجوع به مخیلة شود.
- قوه مخیله؛ قوه خیال. ( ناظم الاطباء ). رجوع به قوه مخیله شود.

فرهنگ معین

(مُ خَ یِّ لِ ) [ ع. مخیلة ] (اِ. ) قوة تخیل و تصور.
(مَ لَ یا لِ ) [ ع. مخیلة ] (اِ. ) ۱ - گمان، پندار. ۲ - کبر، تکبر. ۳ - ابری که آن را بارنده گمان برند.

فرهنگ عمید

قوۀ تخیل، تصور، مرکز تخیل در مغز.

فرهنگ فارسی

( اسم ) مونث مخیل: ۱- خیال کننده. ۲- قوهای که موجب تخیل شود مرکز خیال: احتمال نمیداد که خلاف رضای او در مخیل. سپاه گذرد. جمع: مخیلات.
نام قوتی که خیال هم گویند

ویکی واژه

مخیلة
گمان، پندار.
کبر، تکبر.
ابری که آن را بارنده گمان برند.
مخیلة
قوة تخیل و تصور.

جمله سازی با مخیله

💡 به خاطر دارم خواندن برای من تقریباً تحمل‌ناپذیر شده بود زیرا آثاری که از اعماق سرریز می‌شوند، برای مخیله من تحمل‌ناپذیرند. این آثار آزار می‌دهند زیرا در اطراف شر و بدی و راز بدی پرسه می‌زنند. از اینرو، دوست من رضا گول نخورده بود؛ او برای شروع کار مستقیماً وارد یک دوزخ شده بود؛ دوزخ گهوارهٔ تکوین‌ها. می‌گویم یک دوزخ، زیرا هر کسی دوزخ خود را دارد. دوزخ براهنی مانند کاخی مجلل و مزین است. آرشیوهای ایرانی و ترک و غربی را دربردارد. خاطرات و دانش‌های دایره المعارفی دارد. سرآغازین و مدرن است. باید می‌گفتم دوزخ‌ها، دوزخ‌های زیبا؛ زیرا دنیای رضا از همه جا دوزخی بیرون می‌کشد. ترانه زندان‌ها را می‌خواند یا جنایاتی را در خانواده.

فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
گولاخ یعنی چه؟
گولاخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز