لغت نامه دهخدا
گل ابر. [ گ ُ ل ِ اَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از تکه ابر. قطعه ابر. ( آنندراج ) ( بهار عجم ) ( غیاث ):
چرا خرقه پوشی نزیبد به شاه
گل ابر زیباست بر دور ماه.ملاطغرا ( از آنندراج ).در شفق هر گل ابر آینه خورشید است
روی پوشیده و صد جای نمایان شده ست.میرزا طاهر وحید ( از آنندراج ).قدح کج کرده اشکی زآن بت پنهان شکن دارم
گل ابری به مژگان یادگاری زآن چمن دارم.حکیم صاحب ( از آنندراج ).تازه میگردد ز چشم اشکباری جان ما
مجلس ما را گل ابری گلستان میکند.صائب ( از آنندراج ).، گلابر. [ گْلا / گ ِ ب ِ ] ( اِخ ) را اول. تاریخ نویس منسوب به بورگنی، در اکسر متولد شده و در سال 1050 م. وفات یافته است.