لغت نامه دهخدا
گره گشودن. [ گ ِ رِه ْ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) باز کردن گره:
نیست جز دندان شکستن چاره ای کج بحث را
از دم عقرب گره نتوان گشود الا به سنگ.صائب.رجوع به گره گشادن و گره گشایی و گره گشا شود.
گره گشودن. [ گ ِ رِه ْ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) باز کردن گره:
نیست جز دندان شکستن چاره ای کج بحث را
از دم عقرب گره نتوان گشود الا به سنگ.صائب.رجوع به گره گشادن و گره گشایی و گره گشا شود.
( مصدر ) گره گشادن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفتن دگر است و آزمودن دگر است وز رشتهٔ خود گره گشودن دگر است