گره گشودن

مترادف‌ها

باز کردن، گشودن

متضادها

گره زدن، بستن

لغت نامه دهخدا

گره گشودن. [ گ ِ رِه ْ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) باز کردن گره:
نیست جز دندان شکستن چاره ای کج بحث را
از دم عقرب گره نتوان گشود الا به سنگ.صائب.رجوع به گره گشادن و گره گشایی و گره گشا شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) گره گشادن.

جمله سازی با گره گشودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گفتن دگر است و آزمودن دگر است وز رشتهٔ خود گره گشودن دگر است

💡 دانشمندان با استفاده از فناوری‌های نوین و محاسبات پیچیده، در تلاش هستند تا گره گشودن معماهای بزرگ مربوط به ساختار اتم‌ها و سلول‌های بدن را ممکن سازند.

💡 یک دیپلمات ماهر می‌تواند با استفاده از قدرت مذاکره و درک عمیق از مسائل، گره گشودن بن‌بست‌های سیاسی میان دو کشور را به نتیجه برساند.

💡 در داستان‌های ادبی، شخصیت‌های خردمند معمولاً با تحلیل درست موقعیت، توانایی گره گشودن مشکلاتی را دارند که برای دیگران غیرقابل حل به نظر می‌رسد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران