لغت نامه دهخدا
چوتو. ( اِخ ) دهی است از دهستان ناروئی بخش شیب آب شهرستان زابل. دارای 170 تن سکنه. آب آن از رودخانه. محصولش غلات و لبنیات است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
چوتو. ( اِخ ) دهی است از دهستان ناروئی بخش شیب آب شهرستان زابل. دارای 170 تن سکنه. آب آن از رودخانه. محصولش غلات و لبنیات است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
دهیست از دهستان ناروئی بخش شیب آب شهرستان زابل ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با چوتو جانان بدل ورزند عشق با چو تو دلبر بجان دارند کار
💡 بر زر وسیم زنم سکه دولت چو مرا خطبه شعر بنام چوتو سلطان آید
💡 صبر بسیار بباید پدر پیر و حلاجش تا دگر مادر کتو چوتو فرزند بزاید
💡 آفت جان شود و شور جهان هرکه چوتو لب شیرین خط مشکین رخ مهوش دارد
💡 روح کند کام خویش خوش چوتو مارا ذوق لب خود ببوسه یی بچشانی
💡 درین مصاف ازو دل برد نه جان ای دوست چو برپیاده بیابد چوتو سواری دست