چنگکی. [ چ َ گ َ ] ( ص نسبی ) منسوب به چنگک. قلابی. رجوع به قلابی شود. || ( اِ ) نام استخوانی که در داخل استخوانهای ردیف دوم مچ دست قرار دارد. این استخوان بشکل منشور مثلث القاعده ای است که دو قاعده آن در جلو و عقب قرار گرفته و غیرمفصلیند. سطح قدامی این استخوان، مثلثی شکل است که رأس آن در بالاو کمی در خارج قرار گرفته است. سطح خلفی این استخوان خشن و غیرمفصلی است. سطح فوقانی این سطح در حقیقت فوقانی و داخلی است و سطح تحتانی دارای دو رویه چهارگوش است که با انتهای فوقانی چهارمین و پنجمین استخوان کف دست مفصل میشود.
منسوب به چنگک. قلابی. یا نام استخوانی که در داخل استخوانهای ردیف دوم مچ دست قرار دارد.
گیاهان متعلق به جنس Rochelia از تیرۀ گاوزبانیان. این گیاهان، علفی، یک ساله، دارای گل هایی با کاسۀ پنج قسمتی و جامی قیفی شکل و بسیار کوچکند. در ایران بیش از شش گونه از این گیاه وجود دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بادنجان چنگکی یا واشِ گاومیش گونهای از سردهیِ بادنجان است که بومی جنوب آمریکای شمالی است؛ این گیاه از گیاهان یکساله است که به بلندای یک تا یک و نیم متر میرسد و دارای برگهایی بسیار کُرکدار بوده و گلهای آن نیز با زنبورهای گرده گردهافشانی میشود.
💡 پس از آنکه اینانا خم گشت و اجازه داد لباسهایش به در آید، آنان را بردند. سپس او خواهرش، ارک-کی-گالا، را از اورنگ بلند کرد، و خود بر جایگاهش نشست. آنوناکیها، هفت داور، علیه او حکم کردند. آنها به او نگاه انداختند - نگاه مرگ. آنها با او سخن گفتند - گفتاری پر از خشم. آنها بر او خروشیدند - خروش بر گناهی سنگین. زنِ پریشان به مرداری تبدیل گشت. و مردار بر چنگکی آویزان گشت.