مرداری
متضادها
تازه، سالم
لغت نامه دهخدا
مرداری. [ م ُ ] ( ص نسبی ) منسوب به مردار:
اگر از زندگی خود نکردی ذره ای حاصل
چه داری غم چو کردی جمع این دنیای مرداری.عطار.
مرداری. [ م ُ ری ی ] ( ص نسبی ) منسوب است به مرداریة، طایفه ای که انتساب ایشان به عیسی ملقب به ابی مونس است. ( از الانساب سمعانی ).
فرهنگ فارسی
مردار
جمله سازی با مرداری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کز ضرورت هست مرداری حلال که تحری نیست در کعبهٔ وصال
💡 گشتهای مانند گرگان پنجه زن تا خوری مرداری ای پرورده تن
💡 مسی بینی زری بر وی کشیده به مرداری کلابی بر دمیده
💡 دل که در وی زندگی عشق نیست دل نشاید گفت، مرداری بود
💡 هر که او دلزنده عشق تو نیست گر همه مشک است مرداری شود
💡 که گر مردار میری ای یگانه چو مرداری بمانی جاودانه