لغت نامه دهخدا
کوب خوردن. [ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) کوفته شدن. مقروع گشتن. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کوب شود. || ضرب خوردن. کتک خوردن. ( فرهنگ فارسی معین ):
ز بس که حاسد تو کوب خورد چون انگور
همی بجوشد بر خود ز غم به سان عصیر.رضی الدین نیشابوری.و رجوع به کوب شود.