لغت نامه دهخدا
پناه جستن. [ پ َ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) ( پناه بردن و پناه خواستن ) پناهیدن. عوذ. استعاذه. استظلال: فَزَع َ الیه؛ پناه جست. عقل؛ پناه جستن بکسی. عقول؛ پناه جستن بکسی. ( منتهی الارب ).
پناه جستن. [ پ َ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) ( پناه بردن و پناه خواستن ) پناهیدن. عوذ. استعاذه. استظلال: فَزَع َ الیه؛ پناه جست. عقل؛ پناه جستن بکسی. عقول؛ پناه جستن بکسی. ( منتهی الارب ).
( مصدر ) پناهیدن پناه گرفتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 محمد حسن خان پس از فتح اصفهان عازم تسخیر فارس و تعقیب کریمخان بود، ولی چون شنید که آزادخان از آذربایجان به قصد او حرکت کرده، به گیلان عقب کشید و در این محل و در آذربایجان چندبار بر لشکریان آزادخان تاخت و او را مستأصل و به پناه جستن به کریمخان مجبور ساخت و آزادخان از این زمان به بعد دیگر از اهمیت و اعتبار افتاد.