وقف کردن

لغت نامه دهخدا

وقف کردن. [ وَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) منحصر کردن چیزی را به کسی یا چیزی. مخصوص کردن:
نرسد جز تو به کس گوهری از خاطر من
کرده ام وقف تو این بحر لبالب ز زلال.وحشی ( دیوان چ امیرکبیر 238 ).|| ( اصطلاح فقه ) زمین، ملک یا مستغَلّی را در راه خدا حبس کردن. || توقف کردن بر حرفی از کلمه ای. ( المعجم چ دانشگاه ص 33 ).

فرهنگ فارسی

(مصدر ) ۱- منحصرکردن چیزی را بکسی یا چیزی محصوص کردن: (( نرسد جز تو بکس گوهری از خاطر من کرده ام وقف تو این بحر لبالب ز زلال. ) ) (وحشی ) ۲ - زمین ملک یا مستغلی را در راه خدا حبس کردن: ((... و بعضی برعام. سادات مقیم و مسافر و کاف. متصوف. وارد و صادر وقف کرد... ) ) ۳- توقف کردن بر حرفی از کلمه ای: (( و اما علت آنکه در ارکان عروضی ابتدا بسبب خفیف کردند آنستکه اقل حروفی که مردم بدان ناطق توان شد در و حرفست نحستین آن متحرک تا بدان ابتدا کلام کند و دومین را ساکن تا بر آن وقف کند. ) )

جمله سازی با وقف کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بایراموف، برای آموزش و پرورش نسل نقاشان جوان زمان زیادی صرف کرده‌است. او در هنرستان تدریس می‌کرد و به دانشجویانی که مشکلات مالی داشتند کمک می‌کرد. بایراموف مشتاق آموزش هنر بود، به خصوص برای نسل جوان که هدفشان وقف کردن زندگی خود به هنر بود.

چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز